اینجا که غزل ترانه ی ویرانیست
تقدیر دلم همیشه سرگردانیست
آنقدر شکسته ام که حتی غم هم
حرفهای دلتنگی(شعر،داستان کوتاه، متن)
اینجا که غزل ترانه ی ویرانیست
تقدیر دلم همیشه سرگردانیست
آنقدر شکسته ام که حتی غم هم
گلایه از تو ندارم
بهانه از دوری است
نوشته به خط خیالم
قسمت این جوری است
مرد، موجود بیچارهای است. وقتی به دنیا میآید، همه حال مادرش را میپرسند. وقتی ازدواج میكند همه میگویند چه عروس قشنگی. وقتی هم میمیرد همه میگویند بیچاره زنش!
با منير حداد قاضى دادگاه صدام
نا گفته هاى اعدام ديكتاتور
«او آخرين مقام قضايى عراق بوده كه حكم اعدام ديكتاتور را امضا كرده است.» با دريافت همين خبر كوتاه روى تماس تلفنى براى مصاحبه اى كه شايد ۵ ماه در انتظار آن بوديم آماده شديم. قاضى منيرحداد كه نه فقط بزرگ ترين پرونده قضايى عراق كه مهم ترين محاكمه عصر ما را قضاوت كرده است. از ميان
۹ حقوقدان عراقى كه قضاوت پرونده ديكتاتور عراق و همدستانش را برعهده داشتند او تنها فردى بوده كه تا پاى دار مجازات، صدام را همراهى كرده است. منيرحداد۵ ماه پس از واقعه تاريخى اعدام صدام به جمع همكاران خود در اجلاس دادستان هاى جهان اسلام آمده است و فرصتى گرانبها براى ما خبرنگاران است كه حكايت هاى فراوان از قاطعيت او در طيف قضات و رودررويى اش با صدام شنيده بوديم.
منيرحداد به اتفاق همكارانش نزديك ۲سال دوران محاكمه صدام را زير تهديد مرگ و ترور به سر كردند ، اما گويى رسالت محاكمه بى رحم ترين ديكتاتور عراق آن قدر براى او و دوستانش قداست و ارزش داشته كه حتى در اين راه خطر مرگ را هم به جان بخرند. مى گويد روزى نبود كه پيامى حاوى تهديد به ترور دريافت نكنيم. حتى پس از اعدام نيز هواداران ديكتاتور گريبان ما را رها نكردند. نام منيرحداد در كنار نورى مالكى به عنوان دو مقام مسئولى كه حكم عدالت را درباره يكى ديگر از متهمان بزرگ جنايت بر ضد بشريت اجرا كردند ثبت است. قاضى عراقى اسرار گران قيمتى را همراه دارد، از لحظه اى كه صدام را به عنوان متهم بر كرسى بازجويى نشاند، تا زمانى كه متن حكم را به او تفهيم كرد. ۵ ماه از بامداد روزى كه جهان خبر اعدام ديكتاتور را دريافت كرد مى گذرد و اينك در تهران قاضى دادگاه صدام روبه روى ما نشسته است و ناگفته هاى آن روزهاى سخت و حساس را بازگو مى كند.
افراد زيادى به عنوان قاضى در پرونده صدام ايفاى نقش كردند اما گويا حكم نهايى يعنى حكم اعدام در دادگاه تجديدنظر از سوى شما امضا شد. در آغاز گفت وگو ترجيح مى دهم از نحوه ورود شما به پرونده صدام بپرسم؟
من اولين قاضى اى هستم كه براى فعاليت در دادگاه جنايى ويژه تعيين شدم و از مؤسسان اين دادگاهم. من قبل از سقوط صدام در عمان به وكالت مشغول بودم و پس از سقوط رژيم بعث به عراق بازگشتم. با شروع دادگاه صدام جزو اولين قضاتى بودم كه با اين پرونده درگير شدم. ابتدا قاضى تحقيق اين پرونده بودم اما پس از چندى توسط شوراى عالى قضايى كه رئيس جمهور و ۲ معاونش عضو آن هستند، به رتبه قاضى ارشد ارتقاى مقام پيدا كردم.
پيش از اين مسئول پرونده اخراج عراقى هاى ايرانى الاصل توسط حزب بعث بودم. رژيم بعث شناسنامه هاى عراقى و تمام اموال اين افراد را مصادره كرده بود. در اين پرونده با بسيارى از شاكيان از ايران، هلند، بلژيك، سوئد و دانمارك يك به يك گفت وگو و تحقيق كردم. پس از نقل مكان به دادگاه تجديدنظر، جزو ۹ قاضى اى بودم كه حكم اعدام صدام، طه ياسين رمضان، عواد البندر و برزان التكريتى را امضا كردند. من تنها قاضى بودم كه از طرف مالكى در مراسم اجراى حكم اعدام صدام حضور يافتم و آخرين شخصى بودم كه صدام را پيش از مرگ ديدم.
براى چنين پرونده هايى قطعاً قضات از فيلترهاى گوناگونى عبور مى كنند. شما چگونه براى اين پرونده بسيار مهم انتخاب شديد؟
من نمى خواهم از خودم تعريف كنم و بگويم كه انسان شجاعى هستم ولى من و قضات قهرمانى كه براى اين پرونده انتخاب شدند، با توجه به حجم مشكلات و سختى هاى آن و تهديدهاى مستمرى كه از سوى تروريست ها عليه ما انجام مى شد، توانستيم به بهترين نحو ممكن اين مأموريت را به سرانجام برسانيم. ما توانستيم صدام را به پاى چوبه مجازات بكشيم. معتقدم صدام مستحق هزاران بار اعدام بود.
به مشكلات زمان رسيدگى به پرونده اشاره كرديد. اين مشكلات از چه نوعى بود؟
هر كسى در اين دادگاه شركت داشت خوب مى دانست كه آنجا محل تفريح نيست. مرگ صدام جاى تأسفى ندارد. متأسفانه، مى بينم كه بسيارى از رسانه هاى عرب براى مرگ صدام ماتم گرفته اند. همين رسانه ها و افراد هنگامى كه به ديدن من مى آيند، نظر ديگرى دارند. رأى دادگاه صدام طرفداران زيادى در عراق دارد. چون مردم عراق معتقدند ما آنها را از يك ميكروب كشنده كه ۳۵ سال بر سينه عراقى ها نشسته بود، نجات داديم. صدام همه را اعم از مردم خود و همسايگانش را آزار مى داد. او دوجنگ بى رحمانه عليه ايران و كويت به راه انداخت. با يك امضا، كويت را استان نوزدهم خود قرار داد. صدام نه به قانون احترام مى گذاشت و نه به هيچ يك از اديان الهى.
اجازه دهيد به قبل از اعدام صدام اشاره كنم. اولين بارى كه صدام را ديديد، چه احساسى داشتيد؟
اگر بخواهم راستش را بگويم براى اولين بارى كه او را ديدم نوعى ترس داشتم، چرا كه او ۳۵ سال حاكم مطلق عراق بود. وقتى وارد دادگاه شد، به او سلام كردم اما جوابم را نداد. به او گفتم چرا جواب ندادى كه پاسخى نداد. سپس به وى اتهام اخراج عراقى ها را تفهيم كردم و گفتم كه چرا شيعيان و كردها را از عراق اخراج كردى؟ صدام پاسخ داد: «تو سياستمدار هستى نه قاضى. براى من شيعه و سنى و كرد فرقى نمى كند. همه ملت من بودند.» من هم به شوخى به او گفتم: «پس مادر من اين همه آدم را اخراج كرده است؟» من با صدام بسيار صبورانه برخورد مى كردم. اما در پرونده هايى مثل انتفاضه ۱۹۹۱ (قيام شيعيان) ميان صدام و قاضى و بازپرس كتك كارى هم شد.
به طور مشخص مشكلات و مزاحمت هايى كه در سير كار قضايى شما در محاكمه صدام صورت مى گرفت چه بود؟
بسيارى از سياستمداران عراقى كوشيدند در برخى تصميم هاى ما دخالت كنند. برخى كوشيدند با استفاده از نفوذ سياسى خود در حكم دادگاه دخالت و براى برخى از مجرمان تخفيف در مجازات بگيرند. درمورد دخالت هاى آمريكا و برخى كشورهاى غربى در اين پرونده برخى اغراق ها صورت گرفت كه با توجه به نزديكى من به ماجرا و اشرافى كه به اين پرونده داشتم بايد بگويم چندان جدى نبود. آمريكايى ها فقط در مسائلى چون حفاظت از متهمان دخالت مى كردند. البته گله هايى هم از آنها داريم مثل اين كه برخى متهمان را دير به دادگاه مى آوردند و علت آن را مسائل امنيتى بيان مى كردند. مثلاً در روز تأييد حكم صدام در دادگاه تجديدنظر، من و دوستان قاضى جلسه اى محرمانه داشتيم. در آن جلسه حكم را آماده و امضا كرده بوديم. در ميان جلسه، ناگهان يك هيأت آمريكايى وارد شد كه در رأس آن ها يك خانم حقوقدان آمريكايى بود. آمريكايى ها مى گفتند اين خانم حقوقدان را آورده ايم تا شما را در اجراى بهتر عدالت يارى كند اما ما در پاسخ به آمريكايى ها گفتيم دير آمديد، حكم را نوشتيم و امضا هم كرده ايم. با گذشت چند ماه فكر مى كنم دادگاه صدام يك پيروزى بزرگ براى ملت عراق بود. بهترين و مستقل ترين نهاد پس از سقوط صدام همين دادگاه بود.
ولى درباره دخالت آمريكايى ها در روند دادگاه صدام خبرهاى دقيقى هم منتشر شد به طور مثال، در يك مرحله آمريكايى ها كوشيدند تا اجراى حكم صدام را به تأخير بيندازند. آيا اين امر صحت داشت؟
تا حدى بله؛ آمريكايى ها برخى شرط ها براى تحويل متهمان و اجراى حكم داشتند كه از جمله آنها موافقت رئيس جمهور، حضور پزشك، دستور مالكى، كارت قرمز اعدام كه توسط وزير دادگسترى امضا شده باشد و ... بود. من و مالكى (نخست وزير) تنها كسانى بوديم كه زمان دقيق اعدام صدام را مى دانستيم. روز جمعه قبل از اعدام برنامه سفر خارجى داشتم قرار بود به ايران و اروپا بروم كه مالكى از من خواست با حضور در جلسه اعدام، سفرم را به تأخير بيندازم. در روز جمعه و شنبه بارها و بارها با دفتر نخست وزيرى و شخص مالكى در ارتباط بودم و هماهنگى هاى لازم را براى اعدام ديكتاتور انجام مى داديم. علاوه بر اين، برخى از طيف هاى دولت آمريكا به دليل اهداف سياسى مى كوشيدند زمان اعدام را به تأخير بيندازند. به نظر من مالكى تصميم شجاعانه و مهمى گرفت و افتخار اعدام صدام مال اوست. اگر شجاعت مالكى و تصميم او نبود، مطمئن باشيد صدام اعدام نمى شد.
شما از اعمال فشار گروه هاى سياسى در عراق هنگام محاكمه صدام سخن گفتيد و اين كه تهديد مخالفان اعدام و مجازات صدام سايه به سايه شما مى گشت، اين طيف ها و گروه ها چه كسانى بودند و چرا مخالفت مى كردند؟
در ميان گروه ها چه كرد، چه سنى و چه شيعه ملاحظات زيادى درباره اعدام صدام بود. از جمله افرادى كه تلاش فراوانى كردند تا حكم صدام اجرا نشود، اياد علاوى و جلال طالبانى بودند. طارق الهاشمى هم خيلى تلاش كرد تا براى سلطان هاشم، وزير سابق دفاع عراق، تخفيف بگيرد.
مخالفان اعدام صدام آيا از راه تطميع هم وارد شدند يعنى آيا پيشنهاد رشوه هم به شما شد؟
ما قاضيان زندگى راحتى داريم و حقوق هاى بسيار بالايى مى گيريم و به اين مسائل فكر نمى كنيم. مطمئن باشيد كسى نمى توانست با ابزار پولى ما را فريب دهد.
صدام ظهر جمعه به شما تحويل داده شد و كمتر از ۲۴ ساعت بعد به دار آويخته شد. چرا اين همه عجله براى اعدام صدام وجود داشت؟
صدام ساعت ۶:10 صبح شنبه اعدام شد كه اعراب گفتند مصادف با عيد قربان در مكه مكرمه بود. دولت عراق اطلاعاتى را به دست آورده بود كه گروهى خود را آماده فرارى دادن ديكتاتور كرده بودند و هر لحظه كه صدام را بيشتر نگه مى داشتيم، اين احساس خطر بيشتر و جدى تر مى شد.
براى مخاطبان ايرانى بسيار جالب است كه بدانند در روز اعدام چه گذشت؟ شما و مسئولان اجراى قانون و عدالت درباره يك ديكتاتور در آن روز تاريخى با چه مسائلى روبه رو بوديد؟
من در منزل مشغول استراحت بودم. ساعت ۱۱ صبح جمعه در حالى كه خود را آماده سفر مى كردم، نخست وزير از من درخواست لغو سفر را كرد.
تماس ها و گفت وگوهاى زيادى با دفتر نخست وزير انجام شد تا اين كه ساعت ۵ بعدازظهر همان روز به دفتر مالكى احضار شدم. گفت وگوهايى آنجا انجام شد. همان شب ساعت ۲۴/۱۰ به من خبر دادند كه ساعت ۳ بامداد براى رفتن به محل اعدام، به خانه مالكى بروم. ما ۱۴ نفر بوديم كه در منزل نخست وزير عراق جمع شده بوديم. من مسئول مراسم اعدام بودم. منقذ الفرعون دادستان دادگاه انفال و معاون وزير دادگسترى و تعدادى از وزرا و نزديكان مالكى براى حضور در مراسم اعدام صدام انتخاب شدند. از ۳/۳۰ بامداد تا ۵/۱۰ در منزل مالكى در مورد نحوه اعدام صحبت مى كرديم. برخى معتقد بودند صدام روحيه خود را از دست خواهد داد، برخى مى گفتند از اعمال خود پشيمان مى شود و عذرخواهى مى كند و برخى هم مى گفتند به گريه خواهد افتاد. پس از اين جلسه، با دو هلى كوپتر از منطقه الخضرا و مقر حكومت عراق به الكاظميه مقر مديريت اطلاعات نظامى ارتش سابق عراق منتقل شديم. اين مركز در دوران صدام محل مخوف زندانيان سياسى بود. در مكان اعدام صدام، قبلاً محمدباقر صدر اعدام شده بود. ۵/۳۰ بامداد بود كه وارد اين منطقه شديم. من، معاون وزير دادگسترى و دادستان را به عنوان مسئولان اصلى اعدام به اتاقى منتقل كردند و ديگران را به اتاق ديگر كه همان سالن اجراى مراسم اعدام بود، راهنمايى نمودند. چند دقيقه اى در همان اتاق نشستيم تا اين كه صدام حسين درحالى كه پالتوى سياهى پوشيده بود و يك دستمال بغدادى مشكى به سرش بسته بود و قرآنى در دست داشت، به اتاق ما آورده شد. كل عمليات اعدام توسط دوربين دولت مالكى فيلمبردارى شد كه هم اكنون در بايگانى محرمانه دولت موجود است.
از حالات و نحوه رفتار صدام در ساعت اعدام بگوييد؟
چشمان صدام از شدت ترس به شدت گشاد شده بود و چهره يك مرده را به خود گرفته بود. او نااميد بود و حيران همه را نگاه مى كرد. پس از ورود براى تفهيم حكم روبه روى من نشست، پرونده را باز كردم و حكم دادگاه را براساس ماده ۴۰۶ قانون جزايى و ماده ۱۲ قانون جنايات ضدبشرى قرائت كردم. درحالى كه حكم اعدام را براى صدام مى خواندم او با صداى بلندى مى گفت: «ايران و آمريكا دشمنان عراق هستند و بايد نابود شوند؛ ما در بهشت هستيم و شما در جهنم.» در اين هنگام، صداى من ازصداى صدام بلندتر بود. صدام ديگر از ادامه زندگى نااميد شده بود. به يكى از مأموران امنيتى گفتم او را به اتاق اعدام ببريد. سپس وارد اتاقى ۱۵*۱۰ شديم كه بسيار سرد بود و بوى مرگ مى داد. قبل از اعدام صدام، ۶۳ نفر ديگر از تروريست ها در آنجا اعدام شده بودند.
به صدام گفتم وصيتى دارى؟ و او پاسخ داد: «متشكرم. زنده باشى.»
من و صدام بارها با يكديگر ديدار كرديم و ميان ما هيچ مشكلى وجود نداشت. من با او مانند يك قاضى حرفه اى رفتار كردم. صدام باور كرده بود كه زمان مرگش نزديك است. البته ميان برخى سياستمداران از جمله موفق الربيعى و صدام بارها بحث و جدل به وجود آمد. اين بحث ها اغلب حول كارنامه صدام بود. سخن مقام هاى عراقى به صدام اين بود كه تو عراق را نابودى كردى و مردم عراق را گرسنه نگاه داشتى. با ايران و كويت جنگيدى، كرد و شيعه و سنى را سر بريدى. صدام نيز در مقابل مدعى بود كه من با كرد و شيعه نجنگيدم بلكه با دشمنان ملت عراق جنگيدم. سپس به مأموران امنيتى گفتم دستان اعدامى راباز كنيد و از پشت ببنديد. يكى از مأموران امنيتى در بستن دست صدام قدرى تندى به خرج داد كه باعث واكنش صدام شد. سپس براى اجراى حكم مأموران مجرى اعدام دو پاى صدام را بستند. او سپس از پله هاى منتهى به طناب دار بالا رفت. ما قرآن را از او گرفتيم و او از ما خواست اين قرآن را به عنوان هديه به پسر عوادالبندر بدهيم. در حين اجراى حكم، صدام با پوشاندن صورتش و كشيدن كيسه سياهى بر سرش مخالفت كرد. مأموران اجراى حكم گردن صدام را با پارچه اى بستند تا آسيبى از ناحيه فشار طناب بر گردن او وارد نشود البته با وجود اين احتياط ها پس از اعدام مشخص شد بخشى از گردن صدام آسيب ديده است.
در فيلم غيررسمى كه از مراسم اعدام صدام توسط رسانه هاى غرب پخش شد، صداى افراد معترض عليه صدام شنيده مى شود. واقعيت اين ماجرا چه بود؟
برخى افراد حاضر در محل اعدام فرياد كشيدند: «زنده باد محمدباقر صدر و به جهنم برو صدام.» صدام به آنها بد و بيراه گفت. اما اين حرف هاى پرخاشگرانه در طول مراسم اعدام وجود داشت تا زيرپاى صدام خالى شد و او مرد. پس از ۵ دقيقه وى را پائين كشيدند و با پارچه سفيدى پوشاندند و با يك هلى كوپتر به منزل مالكى بردند. بعد جنازه براى دفن تحويل خانواده و فاميلش شد.
هنگامى كه حكم اعدام صدام را امضا كرديد، چه احساسى داشتيد؟
من به عنوان يك قاضى فقط در حال انجام وظيفه و قضاوت عليه يك مجرم بودم. اين مسأله در زندگى من كوچك ترين تأثيرى نداشت، چون من يك قاضى هستم.
موفق الربيعى در توصيف صحنه هاى مراسم اعدام از ترس صدام هنگام اعدام سخن گفته بود و اين كه هنگامى كه صدام فهميد دوربين در محل اجراى حكم است، ناگهان شجاع شد و خواست رفتارى نمادين از خود نشان دهد. آيا اين گفته ها واقعيت دارد؟
موفق الربيعى حرف هاى متناقضى زده است. او يك بار مى گفت صدام ترسو است و بار ديگر از شجاعت او حرف مى زد. اين دست گفته ها و صحبت هاى الربيعى براى ما دردسرساز شد ودر رسانه ها مشكلاتى را ايجاد كرد تا اين كه دولت از او خواست در امور قضات دخالت نكند.
اطلاع داريد كه بيشتر تخريب ها و بهره بردارى سياسى از ماجراى اعدام صدام از سوى دولتمردان جهان عرب صورت گرفت. رسانه هاى عربى جريان سازى رسانه اى عجيبى را در مورد اعدام صدام انجام دادند تا حدى كه از او يك قهرمان ساختند يا آن كه اعدام او را نوعى انتقام جويى شيعيان و كردها وانمود كردند، دلايل اين برخوردها چه بود؟
رسانه هاى عربى نان خود را از فيلم هاى مونتاژ شده مى خورند. البته ما پيش بينى مى كرديم كه اعدام صدام در محور خبرها قرار خواهد گرفت. صدام حاكم ثروتمندى بود، هر چند ملتش فقير بودند. او در جهان عرب با دو ابزار پول و ارعاب، نفوذ بسيارى كسب كرده بود و از اموال ملت عراق سهم زيادى را ميان برخى روزنامه نگاران و سياستمداران عرب توزيع كرده بود. صدام به هيچ كس حتى برخى بعثى ها رحم نكرد. من سياستمدار نيستم ولى مفهوم رفتار اين رسانه هاى عربى را مى فهمم. اين دست رسانه ها به انتشار اخبار فريبنده عادت كرده اند و اين گونه مخاطب جمع مى كنند. ببينيد كه ما چگونه صدام را به دادگاه كشانديم ولى توجه كنيد كه الجزيره و العربيه با اخبار دروغين خود چه شايعات و داستان هايى غيرواقعى در اين باره منتشر كردند.
درباره مسائلى كه محافل عرب در باره نگاه خصمانه صدام در دادگاه يا حين اعدام نسبت به ايرانى ها نشان داده توضيح دهيد؟
صدام به ايرانيان و شيعه كينه داشت و فكر مى كرد كه همه شيعيان عراق ايرانى هستند. اگر ما بگوييم همه شيعيان ايرانى هستند، پس بهتر است عراق را تحويل ايران بدهيم.
برخى رسانه هاى عربى باز مدعى حضور مقتدا صدر در مراسم اعدام بودند اين ادعا درست بود؟
نه در اين مراسم فقط عده اى از مأموران امنيتى حاضر بودند. مقتدا صدر اصولاً امكان حضور نداشت چرا كه اين منطقه تحت كنترل آمريكايى ها بود.
پس از دفن صدام، اخبارى مبنى بر نبش قبر وى در رسانه ها انتشار يافت. اين اخبار تا چه حد صحيح بود؟
بله، صدام با پسرعموهايش اختلافاتى داشت. عده اى از تكريتى ها او را نبش قبر كردند و البته بعد جنازه دوباره به خاك سپرده شد.
در پايان اين مصاحبه فارغ از آن جوسازى ها دوست دارم ارزيابى شما را به عنوان يك حقوقدان بشنوم آيا سير رسيدگى قضايى پرونده صدام عادلانه بود؟
بله كاملاً؛ او به سزاى اعمال خود رسيد.
يعنى اگر بار ديگر به زمان اعدام برگرديم، باز هم حكم اعدام را امضا مى كنيد؟
بله، اگر هزار بار هم به عقب برگرديم، در رسيدگى قضايى به همين حكم خواهيم رسيد.
شنيدنى ترين خاطره تان از دادگاه صدام چيست؟
هنگامى كه قاضى تحقيق بودم، طه ياسين رمضان كه يك كرد است با لباس عربى وارد دادگاه شد. به او گفتم تو كه كرد هستى چرا لباس عربى به تن كرده اى؟ او گفت من «عباسى» هستم كه من هم به شوخى گفتم من هم «اموى» هستم.
شما از ابتداى بازپرسى تا زمان اعدام صدام قاضى او بوديد. در مجموع، شخصيت او را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
بيش از همه دروغگويى صدام در ذهن من نقش بسته است. صدام بسيار متقلب بود. در يكى از روزهاى جنگ ايران و عراق به فرانسوا ميتران گفته بود كه من با جهل و نادانى كه منظورش اسلام بود؛ مشغول جنگيدن هستم. بعد از جنگ كويت اما صدام با دست خود روى پرچم «الله اكبر» نوشت و از يك بى دين تبديل به يك ديندار شد. او يك فرد دروغگو بود.
در مورد داستان اعدام همدستان صدام، برزان التكريتى و عوادالبندر اطلاعات اندكى وجود دارد، چنان چه موافق هستيد در اين زمينه هم توضيح دهيد؟
دوست قاضى من كه در محل اعدام برزان التكريتى حضور داشت، تعريف مى كرد كه من از برزان خواستم تا شهادتين خود را بگويد و او نمى پذيرفت تا اين كه اعدام شد. او سرش را از ترس به ديوار مى كوبيد و كافر مرد.
ماجراى قطع گردن برزان در حين اعدام چه بود؟
اين اتفاق دو دليل داشت هر چند برزان التكريتى جنايات بسيار بيشترى از صدام انجام داده بود اما جسم او به دليل بيمارى سرطانى كه سال ها او را آزار داده بود، تحليل رفته بود و از اين نظر طبيعى بود كه گردن او هنگام اعدام دچار آسيب شود. عواد البندر اما دست به حركات نمايشى در هنگام اعدام زد. او سرش را آنچنان به ديوار كوبيد كه خون از سرش جارى شد. او با توجه به اين كه رسانه ها زمانى فيلم اعدام او را پخش خواهند كرد، كوشيد با مظلوم نمايى اين گونه وانمود كند كه شكنجه شده است.
منبع : روز نامه ایران روز 13 خرداد 1386
اين پنجره سال هاست بسته ست ، آهسته بيا جلو فلانی
صد بار قسم به باد گفتم با توپ و تَشر نمی توانی
ديوانه تر از پياده روها ، جا پای تو را "عزيز" گفتم
گل زاده ! چرا پياده رو را تا قطب شمال می دوانی ؟
گفتی که نداشت سوء قصدی چشم ِ تو ولی تفنگ زاده
بی عرض ِ لبی چرا کماکان ما را پس ِ کوچه می کشانی ؟
"بم" نيست دلم خدا وکيلی در لرزه ی چشم ِ هرزه بازت
تا در پی ِ انتقام باشی با زلزله های ناگهانی
اصلا ً تو بگير خشت هستم ديوار ِ سياه ِ زشت هستم
اما تو چرا گليم ِ خود را بر شانه ی بنده می تکانی ؟
جا پای تو را که قرض کردم خود را کف ِ کوچه فرض کردم
با کوچه دوباره عرض کردم بنويس : که خاک شد فلانی
ديگرگله ای ندارم از تو ـ گفتم که دمی پَکر نباشی ـ
پا بر سر کوچه ام بفرما تا از رقبا عقب نمانی
روزگار سیاهی را سپری می کنم
آنکه می خندد شاید هرگز خبری وحشتناک نشنیده باشد
مهم نیست که کی تمام شد و کی شروع شد و البته خیلی وقت است که هی چی مهم نیست و به قول شاعر :
قبول نیست!
باید از اول بمیری
تا دوباره
- هزار بار دوباره -
از گورهابه دنیا بیایم
و کنار آدم هایی
که یادشان رفته بمیرند
برقصم
خوب می شد اگر خاطره آدمها این قدر سنگین و بزرگ نبود؛
این قدر سبک که می گذاشتند در چمدان به هنگام رفتن،
این قدر کوچک که جا می شد در قبرشان به هنگام مردن.
باید رفت
ابن جا دیگر امن نیست
این جا دیگر دلکده آرامش من نیست
نمی شود که هر بار زیر پست هزار پی نوشت افزود که به پیر ، به پیغمبر ،روی سخنم با شما نیست
آقا/ خانم گرامی ، برادرم ، خواهرم ، دوست خوبم .....
زندگی زبیا
یک تکرار نا موزون برگ برگ تقویم
هفت روز هفته را
جدل می کنم با
دلهره و تنهائی و اضطراب
و سر خود را گرم می کنم با
چند تکه کاغذ و کتاب و روزنامه
راستی
اکنون چند هزار دقیقه گذشته ست از آخرین دیدار
خوب می دانم
هیچ خورشیدی توان مرحم زخم مرا ندارد
بگذار آسوده تر بگویم
قضیه ی من تو را سالها پیش
فیثاغورث کشف کرد
دو خط موازی...
این نبودن ها را با خیلی بهانه ها می شود... ولی... دلم نبود که بنویسم.
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب
بیمار باز پرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه ی خنجر گذارمت
می گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت
دلم را با نگاهی آزمودی بشوخی شوخی از دستم ربودی
ببستی چشم هوشم را بنازی کجا رفتی که بودی وچه بودی